تنها راهی که انسانها می توانند يک موضوع را کاملا درک کنند، شنيدن همه ی چيزهايی است که درباره آن موضوع می توان از افراد مختلف با ديدگاه های متفاوت شنيد. مطالعه تمام وجوه آن موضوع نيز توسط هر فردی با هر انديشه ای ضرورت دارد. همه ی انسان های خردمند جز اين راه به خرد دست نيافته اند.

یک پرسش!


آیا می دانید آخرین یادداشت با موضوع "کوهنوردی" در مطبوعات ایران کدام عنوان است  و چه هنگام منتشر شده؟

چه حس عجیبی دارم اینک اینجا

وبلاگم،خانه ی قدمی نوشتن به قید زمان و همیشه نو در قید ذهنم را باز یافتم! پس از اول بار فیلتر شدن وبلاگ نخستم به اینجا نقل مکان کردم و ناجوانمردانه این وبلاگ را هک و از دست رسم خارج کردند. آن روزها بیشتر از کوه و طبیعت می نوشتم اما همان را هم تاب نداشتند بسیاری چرا که آن روی سکه را همیشه دوست داشتم ببینم و نشان دهم؛
دوستانی را دارم شهادت بدهند که من خود بارها و نیز به کمک آنها پیش از این تلاش کردم بار دیگر بتوانم اینجا بنویسم، نشد اما و یک بار دیگر خانه به دوش،راهی منزلگاه نوشته هایم در پرشین بلاگ شدم .هرگز دوست نداشتم کوهستان را و زیبایی هایش را به زنگار های سیاست آلوده کنم از همین روی در کنارش وبلاگ دیگر در بلاگفا به همین نام ایجاد کردم " سرود کوهستان". اما خیلی زود و در نونهالی به عزای آن نشستم! بلاگفا سروری بود در اختیار راهزنان امنیتی حاکمین تحمیل شده بر ایران و ایرانیان ازهمین روی آن را ابتدا به ساکن از دست رس خارج کردند و من برخلاف  باور ومیل در سرود کوهستان پرشین بلاگ بیش از کوهستان از سیاست های ناروا بر ایران و ایرانیان نوشتم آن شد که همچون هزاران بلاگ دیگر ضحاکیان را تاب نبود و وبلاگ پر مخاطب سرود کوهستان در پرشین بلاگ من کم توان در نگارش را ابتدا فیلتر، سپس مسدود و در انتها از دست رس خودم نیز خارج کردند؛
پرونده های مختلفی به اتهامات بسیار مضحک در رابطه با نوشته های سیاسی در وبلاگ ها برایم گشودند و برخی همچنان با کارکرد شمشیر دموکلیوس در دست حاکم شدگان بر میهن است برای اینکه مرعوب کنند قلم ها را و محدود سازند ذهن ها را . ذهی خیال باطل!!؛
تولد شبکه های اجتماعی و ارتباطی مجازی در فضای وب و کثرت مراجعه کنندگان به آنها و آسان بودن کار از یک سوی و تحولات بعد انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که موجب شد ایران را ترک کنم از سوی دیگر، در رابطه با وبلاگ هایم فرصت دوباره نوشتن  را از من گرفت اما امکان و فرصتی داد تا این وبلاگ و مدیریت آن را با پیگیری های مختلف به دست آورم :) امروز نتیجه گرفتم و به علاقمندان و منتقدان نوشته های خودم نوید میدهم همه ی موضوع های مورد علاقه ام را در این خانه با شما به اشتراک گذارم. شاید گستره ی مخاطبان وسیعی داشته باشد این وبلاگ و شاید هم هرگز به تعداد مخاطبان سرودکوهستان پرشین بلاگ من نرسد. امیدوارم خوانندگان پیشین دیدگاه های من در داخل ایران به این فضا دسترسی داشته باشند و من را راهنمایی کنند؛   

پناه آوردن به بلاگر

برای نوشتن هم باید در ایران ما آواره بشوی . بعضی وقتها به روزگار مردم ایران که نگاه می کنم آن را اسف بار تر از فلسطینی ها می بینم. آنها را دشمن خارجی آواره کرده و دول غربی در آوارگی آنها نقش داشته اند جنگ ها شده و خون ها ریخته . غیر قابل قیاس با روند کشور ما. اما ما ایرانی ها را حاکمانی آواره کرده اند که مردم خود در راه به قدرت رساندن آنها سال ها ی دراز مبارزه کرده و خون داده اند. حال از دست کسانی آواره هستند که خود حاکمشان کرده اند! این حقا تلخ تر از سرنوشت فلسطینی هاست؛ حکایت آزادی های حد اقلی ما هم اسف بار تر از آزادی های همان فلسطینی هاست. تازه تازه گروهی نصفه قدرتی در کرانه باختری به دست آورده اند که سبک و سیاق حاکمان ایرانی را اعمال می کنند. مثلا در خبر ها خواندم این گروه سوار شدن زنان بر ترک موتور سیکلت را ممنوع کرده و ....؛ اما جالب است در تمام این سال ها شاید این نخستین محدودیت های اعمال شده از سوی حاکمان فلسطینی بر مردم خودشان است. اسراییلی ها هم که محدودیت های بیشتر جنگی برمردم فلسطین اعمال می کردند. اما در همه ی این سال ها که محدودیت های مختلف از سوی حاکمان بر ما تحمیل می شد ندیدم و نشنیدم مردم فلسطین را سران گروههای شاخص چنین محدود کنند. برایم همیشه جالب بود که روی خانه های آوار شده ی فلسطینی ها همیشه دیش های ماهواره ای جلب توجه می کرد و ما در ایران حسرت کسب اطلاع از رسانه های جهان بر دل بودیم.....؛
مردم ما آنگونه که گفتم بسیار دردناک تر آواره هستند . هرکس به نوعی .کمی تامل کنید. عده ای آواره ی حقوق حقه .عده ای آواره املاک و دارایی های تصرف شده. عده ای آواره درس ومشق و..... این آواخر هم گروگان و دربند و فراری و آواره ی رای و نظر وعقیده. هر جا مینویسی یا احضار میشوی یا فیلتر. البته این شامل خوش شانس ها می شود وگرنه سر از گورهای بی نام ونشان وناکجا آباد در خواهی آورد.؛
به هر جهت پس از تجربیات فراوان در امر فیلتر شدن و مسدود شدن و منهدم شدن وبلاگ ها برای بار دوم پناه آوردم به دامن بلاگر. شاید اینجا بتوانم به بیان دیدگا هایم ادامه دهم. به هر حال کلی وقت و پول خرج کردم وشدم ارتباط گر و رسانه ای . ولی از نوع نامطلوبش و دیگر نمی توانم عمر از دست رفته را به دست آورم و از نو چیز دیگری بشوم! امیدوارم بتوانم مخاطبان را اندکی راضی کنم؛